به گزارش سراج24، «امین حطیط» تحلیلگر مسائل استراتژیک منطقهای در مقالهای مینویسد: اقدامات بینالمللی اخیر نشان میدهد که مرحله جدیدی در راه است که بر اساس آن درگیریها و رویاروییهای موجود در منطقه بر اساس عناصر و رویکردها و شاخصهای آنها تنظیم خواهد شد. این سیگنالها بعد از رسیدن به توافق در پرونده هستهای ایران و تفاهم در مورد آن از واقعیت و فهم صحیح مسائل دور نیست، تفاهمی که – بدون در نظر گرفتن دیدگاه و ارزیابی ما نسبت به آن- از سوی دو طرف اینگونه نشان داده می شود که هر دو به آنچه که میخواسته رسیده و منافع خود را حفظ کرده اند. به این ترتیب این تفاهم باعث شده طرفهای مرتبط، آن را به عنوان الگویی مناسب برای پیروی جهت حل بحرانهای داغ و آتشین منطقه بدانند و مذاکرات و راهحل مسالمتآمیز را به عنوان راه حل منازعات کنونی انتخاب کنند.
در واقع ما میبینیم که امروز منطقه به صورت عام بعد از توافق هستهای ایران و همچنین بعد از پایداری صورت گرفته در جبهههای مبارزات به ویژه در سوریه و حتی عراق و یمن به دنبال خروج از مرحله درگیریهای میدانی بر آمده که بر اساس آن متجاوزان به دنبال تحمیل اراده و تسلط خود بر منطقه بودند. منطقه می خواهد وارد مرحله اذعان به ناتوانی مداخلهجویان در اعمال سلطه بر منطقه شده و فشارها بر مذاکرهکنندگان که به دنبال راهحلهای مسالمتآمیز برای بحرانهای کنونی میگردند را افزایش دهد. ما در واقع در برابر مسئولیتی جدید از درگیریهای میدانی هستیم که شامل آماده سازی جهت مذاکرات برای رسیدن به راهکارهای سیاسی این بحران ها است. آنها سعی دارند اهرم قدرت را در روند مذاکرات به دست بیاورند تا بتوانند بر اساس آن منافع و حقوق خود را محقق نمایند.
با این وجود در شرایطی که فرصت تعیین تکلیف نظامی هر کدام از بحرانهای موجود در منطقه تقریباً از بین رفته و بعد از اینکه تروریستهایی که آمریکا در چارچوب اجرای استراتژی خود برای جنگ نرم به آنها متوسل شده بود، شکست خوردند، آمریکا نیز در تحقق اهداف پروژه صهیونیستی - آمریکایی خود شکست خورد، چرا که محور مقاومت و متحدان آن برگه های قدرت را در اختیار داشتند، از سوی دیگر در نتیجه حل موضوع هستهای ایران عناصر بیشتر قدرت را در اختیار گرفتند. به این ترتیب گروه بریکس در یک رویارویی به گونهای پیش میگیرد که آمریکا تعدادی از اهرمهای قدرت خود را از دست میدهد که آخرین آنها برگه دادگاه بین المللی جنایی است که وتوی روسیه در شورای امنیت را ناکام می گذارد. بعد از این مرحله میبینیم که کسانی که برای تجاوز به ملتها و آغاز جنگ بر ضد آنها با عناوین متعدد تلاش میکنند از جمله آمریکا به این نتیجه رسیدهاند که گفتوگو و مذاکرات تنها راه ممکن برای حل بحرانهای موجود است.
مرحلهای که الان در آن قرار داریم مرحله آمادهسازی محیط راهحلهای سیاسی بعد از اطمینان متجاوزان به ناتوانی از تحقق اهداف با ابزارهای نظامی است، آنها به این نکته رسیدند که ابزارهای تروریستی آنها پس از شکست در اجرای مقاصد شان به خطری برای خودشان تبدیل شده است. اگر به خاطر بیاوریم که ساختارهای متجاوزان به سوریه و منطقه به صورت اساسی شکل گرفته از آمریکا و برخی کشورهای اروپایی غربی و مثلث منطقهای عربستان و قطر و ترکیه بوده و ساختارهای دفاعی منطقه به شکل اساسی حول محور مقاومت و نزدیکان آن و عناصر شبیه به سیاستها و مواضع آنها به ویژه در عراق و یمن بوده است، میتوانیم نقشه ای که منطقه در 6ماه آینده در برابر آن قرار خواهد داشت را از طریق بررسی واقعیتهای تحلیلی ترسیم کنیم. در این راستا توصیف حالت منطقه و تعیین ضوابط آن شامل موارد زیر است:
1- تروریسم به معضلی برای همه تبدیل شده است و تمام کسانی که بر روی آن حساب کرده بودند، باید از استفاده از آن دست بردارند. این واقعیتی است که کسانی که تروریسم را تراشیده از لحظات اولیه تجاوز از آن بهرهبرداری کردند، باید به آن اعتراف کنند. آمریکا از بازی با الفاظ و تحریف کلمات و اصطلاحات یا استفاده از عبارتهای معارضان مسلح معتدل و نظایر آن و اشاره به آمادگی جهت تأمین پوشش هوایی برای حمایت از معارضان فایده ای به دست نخواهد آورد. آمریکا میداند که سوریه که در طول نزدیک به پنج سال گذشته ایستادگی کرده و متحدانش و محور مربوط به آن هر چیزی را که مانع تحت تعقیب قرار گرفتن عناصر تروریست با هر عنوانی بشوند، نخواهد پذیرفت. به ویژه تروریستهایی که آمریکاییها را آموزش داده و میخواهد در آستانه مرحله جستجوی راه حل سیاسی از آن به عنوان برگهای برای مذاکره استفاده کند.
2- راه حل سیاسی مقبول و قابل استمرار، راهحلی است که اراده ملت سوریه را محترم شمارد، نه راه حلی که بخواهد به زور دیدگاهها و منافع متجاوزان را به دیگران تحمیل کند. نیروهای مدافع از موجودیت و منافع خود دفاع خواهند کرد. آن ها گرانبهاترین و ارزشمندترین جانفشانیها را در این زمینه انجام داده و هرگز آمادگی عقبنشینی در میز مذاکرات در برابر آنچه که دشمن در عرصه میدانی موفق به تحقق آن نداشته را نخواهد داشت. در نتیجه اگر این گروه بین رها کردن حقوق و تمامیت ملی خود و ادامه مبارزات میدانی بخواهد انتخاب کند، قطعاً گزینه دوم را انتخاب خواهد کرد، چرا که میداند زمان به نفع متجاوزان نیست.
3- راهحلهای سیاسی همانهایی هستند که خود ملتها آن را ارائه میدهند و نقش کشورهای خارجی کمک در فراهمآوردن محیط و به ثمر رسیدن تلاشها در رابطه با آن است. در نتیجه پیشنهاداتی که از اینسو و آنسو مطرح میشود تنها میتواند نقشه راهی باشد که نمایندگان ملت برای رسیدن به راهحل آن را در پیش بگیرند، نه این که تصمیمهای قطعی باشد که به آنها تحمیل شده و اراده آنها را نادیده بگیرد.
در سایه این مبانی و ضوابط ، نحوه تعامل با مواضع اخیر صادر شده از سوی محور متجاوز و عناصر محور دفاع از سوریه مشخص میشود. بر این اساس ترکیه و هیچ کس دیگری حق به ایجاد منطقه پرواز ممنوع یا منطقه امن در سوریه را ندارد، همچنین آمریکا هیچ حقی در تقابل با ارتش عربی سوریه برای حمایت از مزدوران و تروریستهایی که آنها را آموزش داد، ندارد. عربستان سعودی نیز هیچ حقی در اشغال اراضی عدن از طریق شبه نظامیان و مزدوران خود ندارد. تمامی این اقدامات و امثال آن رفتارهای مردود و تجاوزی غیرمتعارف است و در شرایط کنونی بیشتر شبیه تلاشهایی برای بهدستگیری برگههای برنده در مذاکرات است و تا حد یک اقدام عملی پیش نمیرود.
این یک واقعیت ثابت است که باید با آن بر این اساس تعامل شود که پروژه صهیونیستی و آمریکایی در منطقه شکست خورده و مرحله جدیدی متولد شده که آمریکا و مزدوران آن اربابان آن نیستند، بلکه عناصر جدیدی بر این منطقه مسلط کرده که همان محور مقاومت است که از زمان تشکیل سعی دارد خاورمیانه ای را تشکیل دهد که متعلق به ساکنان خود است و در تقابل با پروژه خارجی قرار دارد که به دنبال ایجاد خاورمیانه صهیونیستی آمریکایی است. بنابراین راهحلهای سیاسی احتمالی آینده بر اساس این واقعیت شکل خواهد گرفت. البته نشانههای آن با وجود اینکه این مسیر همچنان طولانی است، کم کم خود را نشان میدهد. مرحله انتقالی در شرایط کنونی آغاز شده است، لذا کارکرد آتش در میدان جنگ از تعیین قطعی سرنوشت میدانی به راهکاری برای خدمت به مذاکره کنندگان تبدیل شده و هر سخن دیگری در این رابطه قبل از فریب دیگران ، فریب خود به شمار میرود.
منبع:تسنیم



